دین،حاکمان،جوامع

دین ،حاکمان، جوامع

آیا حاکمان از ماهیت ادیان خود با خبرند
آیا دین برای جامعه مردمی مفید است

به طور مختصر
دین ابزاری برای حاکمان برای پیشبرد اهداف خود بوده و به نوعی از این فرایند به نفع خود سود میبرند .

اساسا دین یک توهم ذهنی است و سیگنال ان برای جامعه مثبت نیست .
هدف دین تامین بهانه هایی برای حفظ امور جامعه به گونه ای است که حاکمان ستمگر دوست دارند.

شکلی که دین به خود می گیرد، به شدت وابسته به شکل حیات اجتماعی است که توسط نیروهای مادی حاکم بر آن تعیین می شود. یعنی حاکمان دینی با توجه منفعت های خود شکل و شمایل دینها را به نفع استبداد خود تغیر می‌دهند.

دین خودآگاهی و اندیشه و عقل انسان را به صورت عالی ترین امر الوهیت به رسمیت نمی شناسند در قبالش یکسری داستانها و افسانه ها و باید ها و نبایدها برایت تعیین می‌کند و آن لاطاءلات را عالی ترین امر الوهیت معرفی می‌کند.

مبلغان دینی خصوصیات شخصی ایده آل انسانی را از صاحبان اصلی انسانی شان می گیرند و به آسمانها و موجودات خیالی نسبت می دهند.

دین، ایده آلهای اخلاقی را از ما بیگانه می کند و سرمایه داری کار مولّد ما را از ما بیگانه می کند(و قابل فروش می سازد)

از بین بردن دین بوسیله اگاهی به عنوان شادکامی خیالی مردم برای نیل به شادکامی واقعی ضرورت دارد.

حاکمان از دین به عنوان افیون برای جامعه استفاده می‌کنند.

افیون ماده مخدری است که درد را تسکین میدهد و در عین حال توهم ایجاد می کند .دین با توهم جهان فوق طبیعی که در آن غصه ها از بین می رود، همین کار را می کند و دردها را تسکین می دهد.

دین نگاه انسانها را از بی عدالتیهای مادی می گیرد و به سمت خدایی ساختگی می دوزد.و این امر موجب می‌شود فقیران را با دعا و نیایش سرگرم کنند تا حاکمان خدا فروش فرصت بیشتری برای ثروت اندوزی داشته باشند.

اصول اجتماعی ادیان بزدلی، حقارت نفس، پستی، تسلیم، کشتار، تجاوز و افسردگی را تبلیغ می کنند…

چیزی که این اصول برای طبقه ستمدیده دارد، این است که آنها آرزو می کنند که طبقه حاکم خیّر و بخشنده باشندو دائم سر گرم چنین دعاهایی باقی می‌مانند نسل در نسل،.

لازم نیست علیه دین مبارزه ای جنون آور راه بیاندازیم. زیرا آنقدر مهم نیست زیرا دین علامت مرض است و نه خود مرض.
آگاهی لازمه خرافه زداییست.. ودرمان مرض.

ادیان در خدمت طبقه_حاکم بوده و به نوعی با وعده های موهوم و تشکیل نهادهای مذهبی وایجاد شور و هیجان‌های کاذب به اتحاد این نهادها و توده مردم استحکام می‌بخشند تا به راحتی بر مردم حکومت کنند.

شاید به نوعی فرمانبری مردم برای انها در اولویت است و با این دیدگاه میتوانند مردم را تحت حاکمیت خود نگاه دارند.

اساسا تابعیت توده ها از دین مبتنی بر نوعی ایده آلیسم ذهنی است که در حاکمیت تبلور یافته است. یعنی حاکمیت بهترین ابزار را برای خود دین می‌بیند تا بتواند بر توده مردم حکمرانی کنند.

وظیفه دین وارونه نمایی حقایق مادی از روابطی است که بین حاکمان و توده ها برقرار است و دین بهترین توجیه برای پیشبرد اهداف حکومت است و بهترین ایدئولوژی ای که توده ها را از تفکر بر واقعیتها دور می‌کند ودایم آنها را غرق در توهمات دروغین و وعده های موهوم می‌کنند.

مارکس دین را به منزله دوربین عکاسی در تاریکخانه عکاسی تشبیه کرده است که ضمن اینکه بر مادیت استوار است اما آنرا وارونه نشان میدهد.

وجود انسان نمیتواند انتزاعی وساختگی باشد ، بلکه واقعیتی_مادی است که در آن اراده وجود دارد. طبیعت، درختان و گیاهان همه واقعیتهای مادی هستند که موجودیت عینی دارند و ذهن حاصل مادیت تمام پدیدهای موجود جهان است. ماده مسقل از ذهن وجود دارد و تصویر ماده است که به صورت سیگنال‌های الکتروشیمیایی در مغز بارگذاری می‌شود و ذهن را می سازد و به نوعی ذهن انسان باید براساس دیده ها و مستندات واقع گرا باشد و در اصل این واقع گرایی مبنای واقعی و حقیقی دارد .اگر واقعیت مادی وجود نداشت، ذهن قادر به تصویر سازی از آنها نبود.

آنچنان که انسان دین را می سازد، دین انسان را نمی سازد و به نوعی دین ساخت دست بشریت است و نه ان تصور ساختگی که بحث معجزه و نازل شدن از آسمانها از یه موجود را تداعی مینماید .

همانطوریکه انسان قانون اساسی را می سازد دین را نیز می سازد. بانگاهی به قوانین کشورهایی با درصد بی دینی بالا و مقایسه آنها با کشورهای دین مدار متوجه تمایز آنها می‌شویم که کدام ساخته دست بشر برای حقوق انسانی مفید تر و کارساز تر است.

هر پدیده ای که ساخت دست انسان است دارای منظور و هدفی است، که منافع فردی و گروهی را تامین میکند اما الزاما منافع اجتماعی را تامین نمی کند. بعبارت دیگر مذهب نیز بر پایه همین استدلال قرار دارد و بر خلاف قوانین مدنی در مسیر تامین نفع اجتماعی نیست، بلکه در خدمت حاکمان و مقاصد انهاست.

در دوران پیش از رنسانس وحاکمیت کلیساها، جوامع اروپایی هم تاثیرات برده داری از طرف حاکمان دینی را تحمل میکردند و هم سیستم رعیتی را تجربه کردند. نقش کلیسا مطیع ساختن توده ها و بهره کشی از آنها بود عجین ساختن باورهای دینی همراه با سرکوب درزندگی روزمره مردم باعث شد تا از آنها بردگانی ایدئولوژیک ساخته شود که قرنها حاکمیت کلیسا را استمرار بخشید. در جهان_اسلام این بردگی و سرکوب زندگی روز مره از سوی حاکمان اسلامی به طرز وحشتناکی همچنان در حال اجراست وبردگان ایدئولوژیک این دین گاهی آنچنان خطرناک می‌شوند که دست به کشتارهای انتحاری می‌زنند و دلیل آن دستورات صریح کتاب مقدسشان است که از بطن جنگها و سرکوبها و تجاوزات در بیابان‌های شبحه جزیره عربستان بیرون آمده و به هیچ وجه حاضر به عقب نشینی از چنین دستورات خشن وضدانسانی و قرون وسطی یی نیستند.

اریک فروم نیز در این باره می گوید: «نفش و تاثیر مذهب بر انسانها از آنها بردگان فکری می سازد که با از دست دادن اراده خود در مقابل حاکمان تسلیم می شوند».

دین افیونی است که تا عمق وجدان انسانها نقوذ می کند و ماهیت اصلی آنها را ویران می کند وانسان_خردمند را آنچنان نابخرد می‌کند که در عین باور به بردگی وتسلیم شدن در برابر حاکمان دینی وموهومات دست به هرکارغیرانسانی می‌زند.

دین نمای شفافی ازوجود ظلم و تسلیم پذیری است.به راستی که دین ابزار دست حاکمان است برای سلطه بر جامعه نا آگاه.

ذهن انسان برای خود منفعت طلب است و ایدئولوژی ها از ذهن برمی‌آید ادیان تماما جنبه منفعت طلبانه دارند و هیچ گاه نمیتوانند جامعه ای را به سعادت برسانند زیرا اصولا در جهت حقوق_اجتماعی نیستند و همانطور که اشاره شد ابزاری در دست حاکمان است برای ایده‌آل‌های ذهنیشان وسلطه بر جوامع.

بین ایدئولوژی و علم تفاوت است ، «پدیده ایدئولوژی به دلیل بازنمایی ذهن منفعت طلبانه، در برابر واقعیتهای آگاهانه و علمی قرار می گیرد».
به این ترتیب علم و ایدولوژی در مقابل یکدیگر قرار دارند. واصولا علم و اگاهی و اندیشه چیزی است که حاکمان دینی را به وحشت می اندازند و ایدئولوژی های بی خاصیت و بدخاصیت را از جامعه پاک می‌کند و دست حاکمان دینی را برای مردم رو می‌کند.

وجود ایدئولوژی دین در جامعه و نبود اگاهی مشکل امروز بشریت است.

امروزه واقعیت چنین است که مدرنیسم نقش مذهب را تا حد قابل ملاحظه ای بگونه ای تعریف کرده است که رصالت گذشته را ندارد و مذهب را تا حد زیادی از مداخله در رشد مناسبات اجتماعی دور کرده است.

اما با توجه به پیچیدگی های جهان امروزی و حتی کم رنگ شدن مذهب اساسا جایگاه مذهب هنوز در بین برخی از افراد جامعه حائز اهمیت است و اگر بخواهیم مثل گذشته یک نوع احترام متقابل بین ادیان و حکومت ها و یا دولت ها وجود داشته باشد ,جدایی کامل دین از حوزه سیاست و حکومت داری است و در نتیجه سکولار دمکراسی به عنوان یک الترناتیو امتحان شده ,میتواند تنها راهکار اساسی باشد .

در دنیای مدرن امروز اساس و اصول زندگی های اجتماعی بر مقوله منطق و واقعیت گرایی میچرخد .مقوله ای که شاید در تقابل با کسانی باشد که هنوز بر اساسا یک باور دینی و مذهبی به دنبال حکومت داری میباشند .در نتیجه در دنیای امروز مدرن بحث بر اساس ازادی های فردی و اجتماعی و حقوق شهروندی است .

باور مذهبی اصول امروزی نیست , بلکه یک مقوله فردی است که نباید در حریم خصوصی افراد دخالت شود .

نتیجه عملکرد و قدرت داشتن مذهب در عرصه ها و حوزه های مختلف در گذشته و حتی امروز وجود داشته و دارد, اما نتیجه ان معکوس و عقب گرد بوده است .
حتی انقلاب‌های بزرگی همچون انقلاب ۵۷ به دلیل توام بودن با دین عقب گردی سخت جبران پذیز بوده است.

انچه که در پایان میتوان به این نکته اضافه نمود این است که باید از دمکراسی و حقوق شهروندی و نبود یک قانون اساسی مذهبی ,جامعه را به جلو برد. خصوصا در کشورهای خاورمیانه که از دین به عنوان یک ابزار استفاده میشود .

در حکومت هایی که دمکراسی و سکولاریسم وجود دارد به نوعی تضمین دینداری هم میباشد و در تضاد با دین و مذهب مردم با عقاید مختلف نیست.

اما دین نمیتواند وارد حاکمیت و قانون اساسی شود .در اصل دین و مذهب به عنوان یک موضوع شخصی است و عملا در قانون گذاری و اعمال نظرات و تحمیل به کل جامعه به عنوان مرجع قانونگذاری نمیتواند کارساز و کارامد باشد .به همین دلیل جدایی دین از نهاد دولت و حکومت بهترین الترناتیوی است که جامعه متمدن و امروزی به ان رسیده است و میتواند بر اساس منطق یک الگوی سازنده در جامعه امروزی باشد .
وبا پیشرفت علم و تکنولوژی در آینده به تدریج دین و خرافات از جامعه رخت بر خواهند بست.

پایان

برگرفته از نقدهای ماکس
نویسنده : مجید سلیمیان

برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!
[کل: 2 میانگین: 3]
قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.