حقیقت پنهان در افسانه مسیح

نویسنده: مارک آمارو پینکهام

ترجمه و تألیف: دارماتما داویدی(دانا)

“من، ریشه و نسل داوود و ستاره ی درخشنده صبح هستم”
(مکاشفه یوحنای رسول ۲۲:۱۶)

بخش اول    عیسی مسیحوملک طاووس

بخش یک
پولس رسولوافسانه عیسی مسیح
مطالعه خود را با تاریخ افسانه عیسی و جدیدترین افسانه آن به نام “عیسی مسیح” آغاز می کنیم و سپس به مبدأ و نقطه آغازین آن یعنی “هندوستان” برمیگردیم.ابتدا با بررسی”پولس رسول ” شروع می کنیم، پیامبری که اسطوره عیسی مسیح را به شکل پرطرفدار امروزی آن طراحی کرد که نه تنها پس از دو هزار سال بدون تغییر باقی مانده بلکه به شکل گیری تمدن غرب نیز خدمت نموده است.اما “پولس” واقعا چه کسی بود؟ ارتباط واقعی او با عیسی مسیح چه بود؟ چه نقشی در به وجود آوردن افسانه “تنها پسر خدا” داشت که آن را به سنگ بنای دینی، با داشتن بیش از دو میلیارد پیرو در جهان امروز، تبدیل کرد؟ آیا پولس همانطور که اکثر مورخان یهودی-مسیحی ادعا می کنند در خانواده ای یهودی به دنیا آمده بود و برای پذیرفتن اصول فلسفی فریسی ها تربیت شده بود؟ یا اینکه چیزی پنهان در دوران اولیه زندگی این پیامبر وجود دارد که باید بدانیم…چیزی که در انتها باعث شد تا وی شخصیتی مبهم و بحث برانگیز را به عنوان “پسر خدا” بپذیرد؟  آیا ممکن است صدایی از درون نور، سبب شده باشد که پولس، یا هر شخص دیگری مانند او، دین اصلی خود را ترک نموده و به تحمل سختی های غیر قابل توصیف و محاکمه تن در دهد تا باوری نامحبوب و افراطی را تا لحظه مرگش ترویج نماید؟اینها سوالات مهمی است که تلاش خواهیم کرد با نشان دادن ارتباطی جذاب بین پولس  و “میترا”- نسخه ی پارسی از ملک طاووس باستانی هندوستان و خدای مورد علاقه این پیامبر– به آن پاسخ دهیم و با استفاده از شواهد و مدارک تاریخی  مشخص خواهیم کرد که در اصل، این افسانۀ “میترا” بود که به پولس ایده ای برای بنیان نهادن افسانه ای مسیحی از “عیسی مسیح” بخشید. علاوه بر اینکه پولس و سایر پیامبران زمانش حقیقتاً بر این باور بودند که “میترا” همان “مسیح” است. اما پیش از آن، باید به معرفی “میترا”- خدایی مبهم اما شخصیتی تاریخی با اهمیتی  به اندازه شخصیت عیسی مسیح- در ایجاد اصول مسیحیت و افسانه “پسر خدا” بپردازیم.میترا که بود؟
میترا (میتراس)، “پسر خدا”ی باستانی بود که از درون سنّت دینی پارسیان در زمانی بسیار کهن تر از زرتشت پیامبر بیرون آمد. طبق افسانه ی معروف میان پرستندگان میترا، او در تاریخ ۲۵ دسامبر از باکره ای متولد شد و گهواره اش خیلی زود توسط چوپانان خوشحالی احاطه گشت که از مزارع مقابل برای پرستش “پسر خدا” آمده بودند. “میترا” توسط پدرش “اهورا مزدا” با مأموریت شکست دادن “اهریمن” –شیطان پارسی- به زمین فرستاده شد. پس از جنگی خشونت بار با اهریمن، میترا سفر زمینی خویش را در کنار حواریونش در “آخرین شام” به پایان رسانید. سپس در حالیکه به سوی آسمانها “عروج” می نمود (پس از مصلوب شدن، مرگ و زنده گشتن پس از سه روز – طبق مدارک تاریخی)، میترا به پیروان وفادار خود اطمینان داد که او در” پایان زمان”، برای آخرین نبرد با اهریمن باز خواهد گشت. این نبرد منتهی به زندگی جاودانه برای مومنین و شروع عصر طلایی بر زمین خواهد شد. “میترا” به پیروانش توصیه کرد که در “زمان غیبت” او را هر ساله در روز تولدش و هر هفته در روز مقدس او (یکشنبه=روز خورشید) با برگزاری عشای ربانی نان و شراب بپرستند.“میترا” یکی از خدایان (ایزدان) پر اهمیت از دین مزدایی پارسیان و زرتشتیان بود اما تنها زمانی که مبلغان دینی، فرقه میترا را به سوی آسیای میانه بردند، “میترا” تبدیل به خدای اصلی دین “میتراسیم” گشت. یکی از اولین مناطقی که دین “میترا” در آن ریشه دواند، آسیای میانه خصوصاً در نواحی کشور کیلیکیه و شهر مرکزی اش “طرسوس” بود، یعنی محل تولد “پولس مقدس”.

طرسوس، جایگاه پرستش میترا
برخی مورخان باستانی از جمله “پلوتارک” رومی، بسیار شفاف به این مسئله اشاره کرده اند که نه تنها “کیلیکیه” یکی از کشورهای آسیای میانه است که پرستش میترا در آن اجرا می شود بلکه در واقع کیلیکیه مرکز اصلی شکل گیری دین پسر خدای پارسیان است. پلوتارک ادعا می کند که سربازان رومی مسئول ترویج آیین پرستش میترا در سراسر قلمرو امپراطوری روم بودند و به این ترتیب آن را تبدیل به بزرگترین دین زمان خودش نمودند. این سربازان توسط دزدان دریایی اهل کیلیکیه ( که هنگام پاسبانی از دریای مدیترانه دستگیر شده بودند)، در اسطوره شناسی و مراسم آیینی پرستش میترا تعلیم داده شدند.در سالهای اخیر، باستانشناسان معاصر با کاوشهای گسترده شواهدی مبنی بر صحت ادعای پلوتارک یافته اند که کیلیکیه را به میترائیسم ارتباط می دهد. آنها در طرسوس و مناطق اطراف آن ابزار مراسم پرستش میترا و همچنین خرابه های معابد تائوروبولیوم را( که در آن داوطلبان با غسل یافتن در خون گاو نر در حالیکه گاو زنده بالای سرشان ذبح می شد به فرقه میترا ورود می  کردند) را یافته اند.
پولس رسول، یک مَگی از خادمین میترا؟
پولس پیامبر با نشانه ها و سمبل های میترائیسم در اطراف خود رشد نمود و چنین به نظر می رسد که روابطش با این فرقه در سالهای بعد در فلسطین نیز ادامه یافت. پولس رسول به عنوان یکی از چادرسازان اورشلیم و بعدها به عنوان یکی از نگهبانان معبد، همواره توسط مشتریان، همکاران و سربازان رومی که اغلبشان اعضای فرقه بودند، در معرض میترائیسم قرار داشت. اما پولس چطور می توانسته هم به عضویت فرقه میترا درآید و هم به عنوان یک یهودی زندگی و کار کند؟  مشاهدۀ تاریخ اولیه کلیسا پاسخی روشن  برای این سوال بسیار مهم ارائه می دهد.پولس هرگز به معنی واقعی کلمه یهودی نبوده است. مورخی به نام “اپیفانیوس” در قرن چهار میلادی درباره سنتی به ما می گوید که از ابیونی ها –اولین جنبش یهودی-مسیحی که توسط “یعقوب البار”، برادر عیسی رهبری می شد- باقی مانده است. طبق گفتۀ ابیونی ها یعنی اولین مسیحیان، پولس هرگز به طور کامل به یهودیت نگروید بلکه فقط برای ازدواج با دختر یک خاخام یهودی، یهودی شد. متأسفانه خیلی زود پس از یهودی شدن، دختر مورد علاقه اش او را رد کرد و پولس بر او و تمام یهودیان خشم گرفت. سپس شروع به بی اعتبار کردن برخی از جنبه های یهودیت با نوشته ها و سخنرانی هایش نمود مانند ختنه، روز شنبه و ده فرمان موسی.شواهد و تاریخ ابونیتها توسط عهد جدید در اعمال رسولان تأیید می شود، آنجا که پولس خودش را یک یهودی بالاجبار معرفی می کند مانند زمانی که توسط مقامات یهودی اورشلیم به جرم اشاعه تفکرات کافرانه در یهودیت بازداشت می شود. (اعمال رسولان ۲۱ و ۲۲)ایدۀ جالب دیگری با مدارک درخور تاریخی وجود دارد که نشان می دهد پولس رسول در اصل یک “مَگی” از خادمین یا کاهنان میترا بوده است. این ادعای مرتدّانه توسط  اولین تاریخ نویسان مسیحیت مانند “کِلِمِنت اسکندریه” مورد دفاع قرار گرفت. کلمنت مدعی بود که “شمعون مگوس” (مگوس در واقع برگرفته از نام مگی، عنوان خادمین پارسی میترا است)، می تواند در حقیقت نام دیگر پولس بوده باشد و او این ایده را با بیان اینکه پولس در اکثر مواقع توسط پیروانش به نام “سیمون” (شمعون) خوانده می شد، پشتیبانی می کند.به منظور پشتیبانی از این نظریه “کلمنت” به همراه سایر تاریخ نویسان قرون اول به شباهتهای زیادی که بین شخصیتهای “پولس” و “شمعون” وجود دارد پرداخته اند. شباهتهایی مانند اینکه هر دو در یک دوره زمانی می زیستند و هر دو درمتون تاریخی “مرتد” نامیده شده اند. ( “کلمنت” اسقف کلیسای روم در قرن دوم میلادی از پولس به عنوان “مرتد اصیل” نام می برد). همچنین پولس و شمعون هر دو به عنوان مصیبتی برای فرقه ابیونی در تاریخ مسیحیت شناخته شده اند و هر دو برای به دست آوردن حق از طرف روح القدس حاضر به پرداخت پول به کلیساهای اولیه بودند. علاوه بر این، هر دو نفر آنها یک خداشناسی دوگانه را ترویج می نمودند و هر دو به عنوان “پیامبر کبیر” و بنیانگذار “عرفان” شناخته می شدند. حداقل یکی از فرقه های عرفان مسیحی به نام “پولیسیه”، از روی احترام برای شخصیت پولس، نام نهضت خود را از او اقتباس کردند وهمچنین فرقه ی “شمعونیه” از روی نام شخصیت “شمعون” اقتباس شد.  نهضت “شمعونیه” توسط مورخان به عنوان “پولیسیه افراطی” معرفی می شود. به این ترتیب می بینیم که شمعون و پولس هم از نظر فسلفی و هم از نظر تاریخی با هم یکسان هستند.در بررسی نهایی می توان دید که هر دو شخصیت، پیرو “دوگانگی” و در نتیجه از وارثان “مگی بابل و پارس” هستند. “دوگانه پرستی” پولس به وضوح در “رساله های پولس به رومیان” قابل مشاهده است، آنجا که او به “قطب کائنات” به عنوان “روحی اسیر در محدودیت ماده و منتظر بازگشت” اشاره کرده است. ( ۸:۱۹-۲۴)بنابراین مشخص می گردد که پولس در حقیقت همان شمعون مَگی است و این نکته نباید فراموش شود که او یک مأمور پارسی دوگانه گرا و در نتیجه یک ” کاهن مَگی افتخاری” بوده است.

دوخداگرایی پارسیوریشه های یهودیت
حرفۀ پولس به عنوان یک “مَگی”(مغ یا ساحر) می تواند تحت تأثیر ارتباط وی با یهودیت آغاز شده باشد. یهودیت دینی است که خودش صدها سال قبل از آنکه پولس پایش به سرزمین فلسطین برسد تحت نفوذ دوخداگرایی آیین پارسیان قرار گرفته بود. از این رو یهودیت از همخانواده های ” میترائیسم” به شمار می رود. این اتفاق در دوران تبعید یهودیان به بابل رخ داد. زمانیکه مغ یا مگی های پارس به همراه پادشاهشان کورش کبیر پا به سرزمین بین النهرین گذاشتند، بسیاری از خاخام های یهودی و پیامبران یهود را به سوی اصل دوگانه گرایی در باور خود یعنی “نور مطلق” و “تاریکی مطلق” کشاندند. مغان از طریق ارتباطشان با خاخامهای یهود نام دو اصل جاودانه باورشان یعنی اهورامزدا و اهریمن را به آنها انتقال دادند که در نهایت به نامهای عبری تغییر یافتند.دوخدا گرایی پارسیان بعد از آن به فلسطین برده شد.اولین نشانۀ نفوذ دوخداگرایی (دو قطب گرایی) پارسیان در یهودیت در نوشته های فرقۀ “اسن” و همچنین مکاشفات “دانیال نبی”، پیامبری که به عنوان معبر و منجم در دربار نبوکدنصر در بابل در زمان اسارت یهودیان خدمت می کرد، به چشم می خورد.نبوکدنصر از تعبیرات دانیال به قدری خشنود بود که او را بزرگ تمام “مردان دانای بابل” ساخت و به این ترتیب او را به گروهی از برادران فرهیخته و اساتید نجوم و هیئت کلدانی و راهبان جادوگر آشیپو وارد گرداند. وقتی مادها تحت رهبری داریوش بابل را فتح کردند، دانیال بار دیگر برتری جادوی خود را با سپری کردن یک شب در لانۀ شیرها نشان داد. بنابراین پیش از آنکه که کوروش کبیر به بابل حمله کند، دانیال توسط همه به عنوان یک جادوگر دانا و بدون رقیب شناخته می شد و از این رو انتخاب مناسبی برای میانجی گری میان کاهنان بابلی و مغان زرتشتی به حساب می آمد.اثری که باورها و فلسفۀ مغان بر تفکر دانیال گذاشت را نمی توان از نظر دور داشت. در نتیجه این تأثیرات بود که دانیال پس از یک سلسله مکاشفات و رویابینی، طبقات اعلی سماوات را به تفصیل تعریف نمود و اساس عرفان یهود را برای یهودیان در قرون متمادی آینده به وجود آورد. دانیال در یکی از مهمترین مکاشفاتش خود را در حضور مردی یافت به نام ” شاهزاده بزرگ” و رهبر تمام فرشتگان عالم- فرشته میکائیل– که  در نوشته هایش از او به عنوان منجی قوم یهود و حتی بالاتر از آن، به عنوان “روح پسر انسان” یاد کرده است که در “پایان زمان” از میان ابرها به زمین فرود خواهد آمد و صالحان را نجات خواهد داد. کاملا مخشص است که “میکائیل” نام عبری همان “اهورا مزدا” یا ” هرمز” – برترین امشاسپندان از میان هفت امشساپندان است– که دانیال در مورد او از استادان پارسی- ایرانی اش فرا گرفته بود.میکائیل مانند اهورامزدا توسط یهودیان به عنوان رهبر یا فرماندۀ هفت فرشته معرفی شد و درست مانند اهورامزدا به عنوان بازتاب یا نمادی از بالاترین خدای خلقت مورد پرستش قرار گرفت. کلمه “میکائیل” در عبری به معنی ” اویی که خدا است” می باشد.همچنین دانیال از معلمان ایرانی خود درباره خدای تاریکی، “اهریمن” یاد گرفت و این دانش در نهایت در طول قرون به عرفان یهود منتقل گشت و مخصوصا نزد “اسنی ها” به نام “بَلّیعال” شناخته شد.” طومار های بحرالمیت” که توسط “اسنی ها” جمع آوری شده، از فرشته “میکائیل” به عنوان ” ارباب نور” یاد می کند و “قطب” متضاد ابدی او را “بلیعال” به معنی “ارباب بدی” می داند.“اسنی ها” از میکائیل و بلیعال به ترتیب به عنوان” ارواح حق و باطل” نام می بردند که درون قلب انسان مشغول نبرد هستند.عنوان موهن “روح باطل” که برای “بلیعال” در نظر گرفته شده اشاره ای آشکارا به معادل پارسی او “اهریمن” است که معنی اسمش ” ارباب دروغ” است. بنابراین با آغاز حضور “اسنی ها” در تاریخ، خدایان پارسیان یعنی اهورامزدا و اهریمن، ارباب نور و ارباب ظلمت، به “میکائیل” و “بلیعال” در یهودیت تبدیل گشتند.

میترائیسمو اِسن؛برادران نزدیک
در حالیکه مگی های بابل مشغول ادغام یهودیت با دوگانه گرایی بودند، همزمان دین جدید میترائیسم را نیز می ساختند تا وعدۀ ظهور مسیحایی را بدهند که ارباب تاریکی را به طور کامل شکست خواهد داد.
یهودیت ومخصوصاً فرقۀ سرّی آن “اسن”، به احتمال بسیار زیاد باور یکسان خود به  مسیحا را از “مَگی های ایرانی” در بابل اقتباس کرده بودند و به این ترتیب دینشان برادر دین میترائیسم محسوب می گردد. شباهتهای تعجب برانگیز بین میترائیسم و اسن و انتخاب مراسم و اعتقادات یکسان  اشاره به تکامل موازی هر دو باور دارد.همانطور که اشاره شد هر دو دین، دارای خداشناسی دوگانه گرا یا دو قطبی هستند که آیینه یکدیگر است.هر دو دین مراسم پرستش روزانه و هفتگی خورشید را انجام می دهند که مربوط به پرستش “خورشید” است (میترا-میکائیل هر دو خدای خورشید بودند).هر دو دین به یک منجی شمسی و مسیحا وابسته هستند که در پایان دنیا باز خواهد گشت و تمام پلیدی ها را از روی زمین محو خواهد کرد و عصری جدید با فرمانروایی صالحان و مومنین برقرار خواهد ساخت.عقیدۀ “اسن ها” مبنی بر اینکه دنیا در دوران زندگی آنها به پایان خواهد رسید از روی باور مغان میترائیسم در بابل برداشته شده که بسیاری از حوادث جهان را از طریق دانش هیئت و محاسبه های نجومی خود پیش بینی می کردند.یک ارتباط بسیار جالب دیگر بین میترائیسم و اسن در “روح مسیحا” می باشد. “اسن ها” منتظر تولد جلوه یا آوتاری از میکائیل بودند، در حالیکه پیش بینی شده بود که منجی میتراپرستان همان “نور آسمانی” یعنی اهورا مزدا است که به صورت مادی در جهان به نام میترا متولد خواهد شد. از آنجائیکه میکائیل همان معادل عبری اهورامزدا است، واضح است که پیروان اسن و میتراپرستان هر دو منتظر تولد یک روح بودند.
متعصب ترین و مشتاق ترین پیروان “میترائیسم”، سربازان رومی بودند که  به واسطه پیش گوییهایشان در مورد تولد و ظهور جنگجویی آسمانی و عقاید جنگ طلبانه، با اسن ها پیوند خورده بودند.قرار بود منجی “اسن ها” فرمانده ای آسمانی به نام میکائیل باشد که به عنوان محافظ ابدی آنها در “پایان زمان”، برای آخرین نبرد با بلعیال و لشگریان پلیدش شانه به شانه در کنارشان بایستد.به همین ترتیب سربازان رومی نیز خواستار جنگیدن در کنار میترا به هنگام بازگشت پیش بینی شده اش بودند و پیوسته  با جنگیدن با نیروهای اهریمنی، خود را برای بازگشت منجی به زمین آماده می کردند. پیامبران هر دو گروه بر این باور بودند که هر زمان مسیر منجی کاملا آماده باشد، فرماندۀ لشگریان مقدس خدا، بر شیپور نبرد خود خواهد دمید و آغاز خلقت جهانی نوین و عصری جدید برای صالحان را رقم خواهد زد.

تولد میکائیلبه شکلعیسی
اما پیش از ظهور نجات دهنده در دنیای مادی، وی باید ابتدا بدنی مادی و شکل مادی پیدا کند. برای همین مغان میترایی پیش گویی کردند که اهورامزدا پس از آمیختن با تاریکی مطلق اهرمین، به شکل مادی بر روی زمین با نام میترا متولد خواهد شد.متشابهاً، اسن ها منتظر بودند که میکائیل در جسمی ساخته شده از نیروهای تاریک بلعیال متولد شود و سپس روی زمین نقش پیش بینی شده خود را به عنوان مسیحا ایفا نماید.طبق گفته “پیامبر خوابیده”( ادگار کایس)، ساختن بدنی برای فرود روح مسیحا در آن، هدف غایی اسن ها بود، حقیقتی که به اعتقاد وی در معنی نام فرقه اسن (منتظران) مشهود است. اخیراً پس از کشف طومارهای بحرالمیت، گفته های ادگار کایس از نظر تاریخی تأیید شده است. چنین متونی به وضوح بیان می کنند که پیامبران اسنی در حقیقت روی شکل گیری بدن مسیحا در میان فرقه خود تمرکز داشتند.اما متناقضاً، طومارهای بحرالمیت نه یک مسیحا بلکه دو مسیحا را پیش بینی می کند. یکی از آنها مسیحای هارون – مسیحایی راهب- است و دیگری مسیحای داوود- مسیحایی  متفاوت است که در نهایت پادشاه یهودیان خواهد شد.لارنس گاردنر معتقد است که وجود دو مسیحا در باور “اسنی ها” به معنی تناقض نیست. وی در کتاب خود “تبارنامۀ جام مقدس” فاش می سازد که در حقیقت اسنی ها منتظر یک مسیحا بودند که با تولد خود دو دسته را متحد سازد یعنی هم مسیحای پادشاه شود و هم مسیحای راهب و هر دو مسیحا را یکی سازد. بر اساس گفته های گاردنر و همچنین  تلمود امانوئل ، بالاترین مقام در سلسلۀ عرفان اسنی ها شخصیت میکائیل است و دقیقا بعد از او دو فرشتۀ اصلی دیگر  یعنی جبرئیل و رافائل قرار دارند. نام صحیح و کامل میکائیل در بالاترین جایگاهش “میکائیل صدوق” می باشد که در این نام، میکائیل و صدوق را با هم یکی می سازند. “صدوق” نام کاهن اعظم در پادشاهی داوود است که اسنی ها به دنبال زنده نگه داشتن دودمان وی بودند. واضح است کاهنی که در جایگاه میکائیل صدوق می نشست باید بالاترین و پرهیزکارترین کاهن اسنی ها بوده و همچنین کسی است که بر تمام خواهشها و نیازهای مادی اش غلبه کرده و به این ترتیب قادر است قدرت و دانش میکائیل را (میکائیل هم به معنی فرشته و هم ذات برتر جهانی) بر صحنه زمین متجلی کند. در انتها، اسنی ها جایگاه میکائیل صدوق را به مسیحا، عیسی مسیح، داده و او را به عنوان تولد کاملی از فرشته میکائیل پذیرفتند. وقتی عیسی متولد شد این جایگاه متعلق به معلمی اسنی  به نام “یحیی تعمید دهنده” بود که او نیز آن را از پدر خود زکریا به ارث برده بود. پس از قطع شدن سر یحیی بود که این جایگاه به برترین حواریون یحیی، یعنی عیسی داده شد.یکی دیگر از شباهتهای جالب بین عیسی و میکائیل را با مقایسه نقل قولهای منتسب به ایشان نشان می دهیم. قسمت ۱ از نصایح میکائیل و قسمت ۲ از عیسی کاملا یکسان هستند.

۰“و ابراهیم دو جاده دید. اولین راهی صاف و باریک و دیگری وسیع و پهن. سپس میکائیل به او گفت “ای ابراهیم این راه صاف دروازه صالحان است که به زندگی منتهی می شود و از آن به بهشت وارد می شوند و راه پهن دروازه گناهکاران است که به ویرانی و تنبیه ابدی منتهی می گردد”.  “نصایح ابراهیم”(۲)وارد شوید از دروازه باریک زیرا که دروازه وسیع و راه آسان است که به تباهی ختم می شود و آنان که از آن داخل می شوند بسیارند. اما دروازه کوچک و راه سخت است که به زندگی منتهی شده و آنان که آن را بیابند اندکند”. “انجیل متی”
میکائیل همانملک صادقاست”اسنی ها” از روح تولد یافتۀ مسیحا به نام “ملک صادق” یاد می کنند. به عقیده گاردنر عنوان “صدوق” در میان اسنی ها برگرفته از همان صادق (زدوک یا صدوق) به معنی صادق و راستگو است و عنوان “میکائیل صدوق” به عبارتی همان “میکائیل صادق” یا “ملک صادق” است.نام ملک صادق به واقع تمام خصوصیات و رتبه فرشته گانه میکائیل را در خود جای می دهد و توصیف مناسبی برای بزرگترین فرشته از میان تمام فرشتگان است. ملک صادق که در حقیقت میکائیل، مَلَک یا مِلِک را با صدوق ادغام  می کند به صورت ” میکائیل راستگو”، ” فرشته راستگو” و “پادشاه راستگویی” ترجمه می شود.اگرچه ملک صادق اغلب به صورت موجودی جداگانه از میکائیل تصویر می شود، اما واضح است که اسنی ها کاملا بر یکی بودن این دو آگاهی داشتند و این حقیقتی است که در “سند شاهزاده ملک صادق” آن را افشا کرده اند

برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!
[کل: 1 میانگین: 5]
قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.