قدسی کردن علم چگونه مانع درک کرویت زمین در جهان اسلام شد؟

قدسی کردن علم چگونه مانع درک کرویت زمین در جهان اسلام شد؟

بحثهایی که این روزها، در باره علم دینی می شود، بیشتر جنبه تئوریک و نظری دارد. این مباحث، اغلب در حوزه مسائل معرفتی، هم از لحاظ روش و هم آثار؛ و اغلب بدون آن که معلوم شود دقیقا بر سر چه نوع مصادیقی بحث می شود، ادامه دارد. مسلما آنها مباحث مهمی است، اما این طور نیست که همیشه بشود از بالا به پایین آمد، بلکه بهتر است قدری از مصادیق و موضوعات علمی بحث درگیر در این حوزه سخن بگوییم و نشان دهیم دقیقا در باره چه نوع معارف و گزاره هایی صحبت می کنیم. به عبارت دیگر، بهتر است بحثِ در باره مباحثی که به نوعی ارتباط با علم و دین دارد را تاریخی و مصداقی و درگذر زمان دنبال کنیم، و نشان دهیم در تاریخ تفکر اسلامی، چه اتفاقی در تاریخ معرفتی دینی و علم طبیعی از منظر توجیه دینی رخ داده و متفکران ما چه بر سر علم آورده اند.

به نظر می رسد به اسم علم دینی، با هدف تبدیل علم به ابزاری برای برداشت های خاص در تفسیر برخی از موضوعاتی که به تصور ما مشمول رابطه علم و دین اند، بارها دست به طرح نظریات و بحث های شگفتی در تاریخ علم دینی و غالبا در شرح آیات و روایاتی مربوط به طبیعت است زده ایم. نظریاتی که در گذر زمان مشکلات زیادی برای ما درست کرده، مشکلاتی که با تغییرات ایجاد شده در حوزه علم، پس از مدتی، بافته های ما را برای استفاده از آنها در حوزه دین، یا به عبارتی تبدیل آنها به علم دینی جهت تقویت معتقدات دینی بر باد داده است.

حالا که به گذشته نگاه می کنیم، این مباحث که روزگاری در قالب تفسیرهای طبیعی ـ کلامی به صورت مقدس و دینی عرضه شده بود،حالا فقط اسباب تمسخر شده است. در اینجا می خواهم یک نمونه نقل کنم.

قدسی کردن علم چگونه مانع درک کرویت زمین در جهان اسلام شد؟
قدسی کردن علم چگونه مانع درک کرویت زمین در جهان اسلام شد؟

فخر رازی ذیل آیه «الذی جعل لکم الارض فراشا» بحثی در باره فراش بودن زمین برای انسان طرح می کند. این بحث، به صورت کلی، با استخدام نظریات و مباحث علوم طبیعی ـ با سبک و سیاق یونانی ـ برای درست بودن مفهوم این «فراش» است. روشن است که اینها مباحث اوست نه مباحث قرآنی، اما به عنوان علم دینی، دست کم به یک معنای خاص آن، یعنی نوعی تفسیر از سکون و حرکت زمین که بتواند آیه قرآن را تفهیم و ما را مطمئن کند که خداوند درست گفته، طرح می شود.

فخر رازی، فراش بودن زمین برای انسان را ملازم با «سکون» زمین گرفته است، و در مقابل، تأکید بر این که اگر زمین حرکت کند، فراش بودن آن نامفهوم است. پس اصلا فکر «حرکت زمین» را نکنید که آن وقت فراش بودن زمین را انکار کرده اید. به سرعت باید بگویم، این تفسیر طولانی وی در این زمینه، به راحتی می تواند یک دانشجوی علوم طبیعی  را از این که حرکت زمین را به مخیله اش راه دهد، منصرف سازد. به این مطلب دوباره می رسیم.

فخر رازی می گوید، اگر زمین بخواهد حرکتی داشته باشد، یا این حرکت آ« مستقیم خواهد بود، یا مستدیر و دایره وار. سپس ادله زیادی برای نفی این دو، و این که هر کدام باشد، فراش معنا و امکان تحقق ندارد، مطرح می کند. ادله به همان سبک یونانی و معتزلی در امور طبیعیات و با همان مبانی است.

فرض کنید زمین در حال حرکت مستقیم و رو به پایین است. طبعا زمین که سنگین تر است ، سریع تر حرکت می کند، و انسان که سبک تر است حرکتش کندتر است. بنابرین دیگر زمین، فراش انسان نخواهد بود! و لابد اینها از همه جدا خواهند شد.اما اگر زمین حرکت «مستدیر» داشته باشد، در آن صورت، وقتی زمین حرکت دورانی اش به سمت مشرق باشد و آدمی بخواهد به مغرب برود، و در این میانه، حرکت زمین هم سریع تر است، دیگر انسان سرجایش نخواهد ماند و «فراش بودن زمین» منتفی می شود.

قدسی کردن علم چگونه مانع درک کرویت زمین در جهان اسلام شد؟

در اینجا، دلایل مختلف برای «سکون» زمین که حالا ملازم «فراش» بودن برای انسان گرفته شده می آورد. چندین دلیل می آورد که چطور این زمین، وسط زمین و هوا، ثابت و ساکن مانده است. برخی از ادله اقامه شده توسط علمای طبیعی را رد می کند، ادله ای که غالبا تلاش می کنند یک دلیل طبیعی یا فلسفی برای توجیه سکون زمین وسط زمین و هوا بیاورند. پس از آن که همه ادله را برای هر نوع حرکت زمین رد می کند، می گوید پس این خداست که آن را نگه داشته است.

در میان این ادله، دو دلیل اقامه شده برای حفظ زمین در این میان، جالب توجه هست. یکی این که شرایط اطراف زمین به گونه ای است که حالت انجذاب از هر طرف هست، و این انجذاب که چیزی شبیه جاذبه است، باعث می شود که زمین در این میان ثابت و ساکن بماند. شبیه آن، نظریه اندفاع عمومی است، به این معنا که نوعی حالت دفع از هر طرف هست که سبب می شود زمین را در وسط نگه دارد. حتی مثالی که زده می شود، این است که زمین مثل یک گوی است داخل یک ظرف شیشه ای که شما وقتی به سختی آن را حرکت می دهید، آن گوی در وسط ماند.فخر رازی هر کدام از دو نظریه انجذاب و اندفاع را با چندین برهان فلسفی به سبک خود رد می کند. یکی از ادله نقد اندفاع این است که وقتی اندفاعی در این حد ازشدت هست، چرا ما درکش نمی کنیم. و نقدهای دیگر…

نتیجه نقد این نظریات در باب حفظ زمین وسط زمین و هوا چیست؟

از نظر فخر رازی، نتیجه آن، اثبات وجود فاعل مختار یعنی خداوند متعال است که زمین را نگه داشته است. « فثبت بما ذکرنا أن سکون الأرض لیس إلا من اللّه تعالى». پس بر اساس آنچه گفتیم، ثابت شد که تنها خداست که زمین را ثابت نگاه داشته است.

اکنون تصور کنید، فخر در مقام اثبات «فراش» بودن زمین، سکون را فرض گرفته، حرکت آن را نکار کرده، و با رد تمام تلاش هایی که از نظر علم طبیعی وقت برای حفظ یا به قول وی سکون زمین وسط زمین و هوا بوده، با نفی هر نوع علت طبیعی و گذاشتن فاعل مختار جای آن، به گمان خود خدا را ثابت کرده است.

حالا فکر می کنید با این علم دینی که او درست کرده، و هدفش هم مقدس بوده، و توجه داریم که قرنها این ها اصول مسلم فرض می شده و مقدس، چه کسی می توانسته، امکان تأمل در نظام طبیعی زمین را داشته باشد؟

وقتی می گوییم، این نوع نگاه، عامل جلوگیری از رشد علم است، دقیقا از همین نمونه ها بدست می آید. حالا دوستان ما گاه ساعت ها بحث تئوریک و عمدتا فلسفی می کنند، تا امکان علم دینی را برای ما ثابت کنند.

برگرفته از صفحه اینستاگرامی رسول جعفریان

برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!
[کل: 0 میانگین: 0]
قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.